پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
136
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
خود را به دريا برسانند تا از دسترس سپاه اسپارت در ايمن باشند و براى اين كار بنا و كارگر از آتن به آنجا آورده و غيرت و كوشش دريغ نداشت كه هم نام و آبروى خود را بيشتر گردانيد و هم سود به جمهورى آتن رسانيد . همچنان به مردم پاتريا « 1 » راهنمايى نمود كه ديوارهاى بلندى ساخته شهر خود را به دريا برسانند . و چون كسى به نام دورانديشى به مردم اين شهر گفت : سرانجام آتنيان شما را خواهند بلعيد . الكبياديس پاسخ داده گفت : شايد همچنان باشد كه تو مىگويى . چيزى كه هست اينان را از پا آغاز كرده كمكم مىبلعند . ولى اسپارتيان از سر بلعيده يك جا مىبلعند . الكبياديس از اين هم غفلت نداشت كه آتنيان را به كار كشت و بزرگرى برانگيزد و زمينها را بىبار و بيكار نگزارد . ليكن با همه اين كارها و با خردمندى كه او از خود مىنمود و مردم را به راه رستگارى مىراند خويشتن گرفتار بادهخوارى بود . « 2 » هنگامى كه الكبياديس خطبهاى خواند و هنر بسيارى در آن از خود نمود چنان كه مردم سخت خرسند گرديده همگى توجه به او نمودند . در اين هنگام تيمون « 3 » كه به دشمنى جنس آدمى معروف بود بر آنجا گذشته نه تنها از الكبياديس پرهيز نجست بلكه نزديك آمده او را با دست گرفته چنين گفت : پسر من ! در كار خود دلير باش و هر چه مىتوانى مردم را فريفته خود گردان زيرا روزى خواهد رسيد كه بلاى سختى بر سر آنان بياورى . هنوز از زمان پريكليس آتنيان چشم به سوى جزيره سيكيلى « 4 » داشتند . ولى تا او زنده بود به كارى برنخاستند ، پس از آن هم به اين اندازه بسنده مىنمودند كه گاهى به دستاويز
--> ( 1 ) . Patrea ( 2 ) . پلوتارخ شرحى از زندگانى خانگى الكبياديس آورده كه ما ترجمه نكرديم . ( 3 ) . Timon ( 4 ) . جزيره معروف درياى سفيد كه عرب آن را صقيله ناميده .